شمارهٔ ۱۰۱۸
تا هست نظر بدان جمالمیک لحظه نرفت از خیالم
در شوق دو روی چون گل توتا چند چو بلبلی بنالم
در حسرت طاق ابروانشپیوسته ز هجر چون هلالم
تا چند کشی به داغ هجرممحروم چرا من از وصالم
رحم آر بدین شکسته خاطرکز دست خیال چون خیالم
از لطف تو دلبرا چه باشدگر زود کنی نظر به حالم
بازآی که در فراق رویتبگرفت ز جان خود ملالم
از شوخی آن دو چشم و ابروهرچند اسیر زلف و خالم
سرو قد دوست بس بلندستدستی نرسد بدان نهالم