شمارهٔ ۱۲۴۷
در سر مرا ز عشقش سودا بود همیشهدر دل مرا ز شوقش غوغا بود همیشه
او هست نور دیده زان روی دیدهٔ جانبر روی همچو ماهش بینا بود همیشه
بر روی چون گل تو بلبل صفت به بستاندر مدح او زبانم گویا بود همیشه
در بوستان شادی پهلوی سرو و شمشادآن قد خوش خرامش پیدا بود همیشه
مسکین دل حزینم از درد روز هجراندر کیش عشق بازان رسوا بود همیشه
بر روی چون نگارش آشفته شد دل منچون افعی دو زلفش شیدا بود همیشه
بیداد و جور و خواری از دوست دایمم هستفریاد و آه و زاری از ما بود همیشه
چون سرو در دو چشمم بنشین بر آب چشمهزیرا که سرو را جا بالا بود همیشه
با سرو آب میگفت سرکش ز ما چراییسرسبزی تو دانی کز ما بود همیشه
سروش جواب میداد کاندر چمن ز لطفشای دوست قامت ما زیبا بود همیشه
مشکن تو زلف خود را همچون دل جهانیآری دل شکسته ما را بود همیشه