گنج

شمارهٔ ۱۱۴۶

باد نوروزی برآمد خیمه بر گلزار زندست دل در بوستان در دامن دلدار زن
بوی خیری و بنفشه می‌دهد در بوستانبلبل شوریده بر گل ناله‌های زار زن
باغبانا گوش دل بر عندلیب عشق کنگل رسید اینک به بستان آتش اندر خار زن
یار باز آمد علی رغم حسود تنگ دلمطرب مجلس بیا و طعنه بر اغیار زن
ای صبا چون می‌روی با یار قلاّشم بگوحلقهٔ شوقی بیا و بر در خمّار زن
بخت ما را می‌نوازد حالیا از وصل دوستبا رقیب من بگو رو سر بر آن دیوار زن
گر دلم را غیر نام دوست آید بر زبانهمچو منصورش بگیر و زنده‌اش بر دار زن