گنج

شمارهٔ ۱۴۰۱

بتا بدمهر و سنگین دل چراییچرا با وصل ما در ماجرایی
چو ما از جان و دل یکباره جاناتو را گشتیم تو آخر که رایی
نظر بر من کن و بر حال زارمبه جان آمد دلم در بی نوایی
ز خوان وصلت ای دلبر خدا رابگو تا کی کنم باری گدایی
نگارینا به هجرانم مرنجانمکن زین بیشتر از ما جدایی
جفا زین بیشتر مپسند بر ماز دل بیرون کن ای دل بیوفایی
گر اندازی نظر بر من عجب نیستمنم گنجشک و تو مرغ همایی
بگستر سایه بر من کز فر تومگر باشد که یابم روشنایی
مکن بیگانگی با ما اگرچهجهان با کس نکرده‌ست آشنایی