شمارهٔ ۱۳۳۱
چرا جانا به دردم شاد باشیچرا راضی بدین بیداد باشی
نگارا چون ز جانت بنده گشتمچو سرو از ما چرا آزاد باشی
بنفشهوار در پایت فتادمکه تا در باغ چون شمشاد باشی
دلا تا کی ز جور آن ستمگرچنین با ناله و فریاد باشی
به هر عمری گرَم یادم نیاریمرا همچون نفس در یاد باشی
به دل گفتم رَسَم در دوست گفتاکجا در وی رسی گر باد باشی