شمارهٔ ۱۴۰۳
بیا که با تو نداریم دست بالاییچرا به خون دل من دو دست آلایی
دلم ز دست فراق تو خون شود آنگهبگو چرا تو به زجرم ز دیده پالایی
گذر به جانب ما کن چرا که از تو سزدنظر به ما که تو سرو بلند بالایی
ز بوی زلف تو بگریخت آهوی ختنیبه چشم شوخ تو دادهست رسم شهلایی
عبیر و عنبر و کافور و مشک و سنبلِ تربه جعد زلف تو دادند اسم لالایی
ز حد گذشت فراق رخت بیا ورنیدوتا کنم ز غم تو قبای یک لایی
جهان ز پای درآمد بگیر دستش راز دست جور که کردهست چرخ والایی