شمارهٔ ۱۹۷
دلا در جهان شادمانی کمستنصیب تو باری ز عالم غمست
مخور غم برو بیش از این شاد باشکه کار جهان سر به سر یک دمست
غم دل بگو با که گویم دمیبجز باد کاو پیش تو محرمست
چو محراب ابروی تو پشت دلز بار فراق تو دایم خمست
اگر یادت از من نیامد دمیغم دوست باری مرا همدمست
دل خستهٔ من ز درد فراقچو زلفت پراکنده و در همست
نگشتم به سور وصال تو شادز هجران رویت مرا ماتمست
گذاری به ما گر کنی دور نیستکز آب دو چشمم جهان در نمست