گنج

شمارهٔ ۱۲۴۴

قافیه: یده۹ بیت
ای مثل چشم مستت چشم فلک ندیدهنقش خیال رویت بر لوح جان کشیده
دل ز اشتیاق وصلت از جان ملول گشتهجان در هوای لعلت از غم به لب رسیده
صدبار خار هجرت در پای دل شکستهوز بوستان وصلت هرگز گلی نچیده
کس چون تو دلربایی بی رحم پادشاییفارغ ز هر گدایی نه دیده نه شنیده
تا کلک صنع ایزد نقش وجود بستهچون تو ملک نهادی هرگز نیافریده
جانا خبر نداری کاین خسته فراقتدل رایگان بداده غم را به جان خریده
تا دیده دید رویت سیلاب شوق راندهتا دل گزید مهرت از جان طمع بریده
تا چشم نیم مستت بر من کمین گشادهپشتم ز بار هجران چون ابرویت خمیده
ای نور دیده، دیده گرد جهان دویدهتا در جهان خوبی یاری چو تو گزیده