گنج

شمارهٔ ۱۱۷

قافیه: یدهاست۷ بیت
پشت دلم ز بار فراقت خمیده استجانم ز درد عشق تو بر لب رسیده است
دانی که در فراق رخت ای دو دیده‌امخون دلم ز دیدهٔ حیران چکیده است؟
ای نور دیده تا ز برم گشته‌ای جدابخت از برم چو آهوی وحشی رمیده است
صبرم ز روی خویش مفرمای بعد از اینشوق رخ تو پردهٔ صبرم دریده است
رحمی بکن به حال دل مستمند منعمریست تا که بار فراقت کشیده است
کامم بده ز لب که مرا تلخ گشت کامبسیار شربت شب هجران چشیده است
مسکین دل حزین مرا خوش بدار از آنکعشق رخ ترا ز جهانی گزیده است