گنج

شمارهٔ ۳۶۴

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ابگرفت۷ بیت
دو دیده از رخ چون آفتاب آب گرفتترا چو بخت من ای دوست از چه خواب گرفت
چرا تو روی خود از چشم ما بپوشانیکه دیده و که شنیده که مه نقاب گرفت
به لابه گفتم کامم بده از آن لب لعلز روی لطف مرا ساغری شراب گرفت
خیال قامت آن سرو چون نگار ببیندرون دیدهٔ ما آمد و سراب گرفت
دو زلف سرکش شوخت ز جیب تابندهمگر ز آتش رخسار یار تاب گرفت
ز آهم ار بنشیند بر آینه گردیفغان ز خلق برآید که ماهتاب گرفت
به نوبهار کسی را که نیست عقل معاشبه گوشهٔ چمنی شد کنار آب گرفت