شمارهٔ ۱۳۵۲
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: انی۷ بیت
دل بدادم به تو ای دوست من از نادانیتا کشیدم ز غمت این همه سرگردانی
چند طومار صفت پیچ به پیچم بدهیچند همچون قلمم راست به سرگردانی
قلم از شرح جمال تو به عجز آمده استزآنکه هر وصف که گوید تو دو صد چندانی
گرچه عشّاق رخت هست فراوان لیکنکس نبودهست به روی تو بدین حیرانی
در دلم هست بسی درد و طبیبان گویندهر که را هست چنین درد تواَش درمانی
بی تکلّف همه در نقش رخت حیرانندنقش بندان جهان ای بت چین تا دانی
نقش رویت به خیالم همه شب میگذردگوید از دیده مرو زآنکه بدو درمانی