شمارهٔ ۳۲
اگر اقبال باشد یاور مادهد داد ضعیفان داور ما
نماند این شب دیجور باریبرآید آفتاب خاور ما
چه باشد گر به دست آری نگاراز روی لطف یک دم خاطر ما
به هر ساعت ز یادت باد سردیبرآید از دل چون آذر ما
مسلمانان مگر ما را بزاییدبرای روز هجران مادر ما
به دل میبرنیایم، این بلا بیناز این دل تا چه آید بر سر ما
جوابم داد دلبر گفت در دامفتادی از دو زلف کافر ما
به کویش گر روم فیالحال گویدچو حلقه چند باشی بر در ما