شمارهٔ ۱۰۵۹
من چو بلبل نالههای صبحگاهی میکنموز سرشک دیده از گل عذرخواهی میکنم
از خیال ماه رویت دلبرا دانی که منغوص در دریای مهرت همچو ماهی میکنم
گرچه از بار گنه در بحر غم مستغرقملیکن ای دل تکیه بر لطف الهی میکنم
صبحگاهان چون به درگاهش کنم عرض گناهروی خود گلگون ز اشک و چهره کاهی میکنم
گرچه درویشم به کنج عافیت از گنج فقربر سر تخت قناعت پادشاهی میکنم
عذر بدبختی چه خواهم بیتکلّف مجرممزآنکه در راه وفا بیرسم و راهی میکنم
بینیازا بین نیازم را و عذرم درپذیرچون در این حضرت دعای صبحگاهی میکنم
شرح دردی مینویسم مطلق از خون جگرگرچه کلکم را ز دیده در سیاهی میکنم
گفتم ای دل تا به کی در خون جان ما شویگفت آری از جهان ترک مناهی میکنم