گنج

شمارهٔ ۱۳

تا که دل مایل آن سرو روانست مراخون دل در غمش از دیده روانست مرا
گرچه برگشت و جفا کرد و به هیچم بفروختچه توان کرد که او روح و روانست مرا
همه را دوستی و مهر به دل می‌باشدمیل با روی چو مهر تو به جانست مرا
خلق گویند چو بلبل به چمن ناله مکنچه کنم چون هوس لاله رخانست مرا
به سر و جان تو سوگند که باری شب و روزیاد لعل لب تو ورد زبانست مرا
گرچه دل بردی و آنگه به جفا بشکستیمهر و پیوند و وفا با تو همانست مرا
نا امید از کرم دوست نمی‌شاید بودلطف دلدار امید دو جهانست مرا