شمارهٔ ۱۲۳
ای دیده در دو دیده جانم خیال تستسودای خاطرم ز سر زلف و خال تست
ای باد صبحدم بگذر سوی آن نگاراز من ببر پیام که آنجا مجال تست
از من بگو که ای بت نامهربان شوخما را مراد جان ز جهان اتصّال تست
مرغ دل شکستهام ای دوست سالهاستتا همچو خضر تشنهٔ آب زلال تست
دست من ضعیف به وصلت شبی بگیرزآن رو که مدتیست که جان پایمال تست
دل دادهام به مهر رخت ای صنم ببینروشن جهان جان ز فروغ جمال تست
خون دلم به نرگس مستت حرام بادکاین فتنهٔ زمانه ز سحر حلال تست
گویند ماه عید چه خوش خوش برآمدهآری سواد ابروی همچون هلال تست
گرچه بجز وفای تو ما را گناه نیستما بندهایم و این همه عین کمال تست
تصدیع اگر نمیدهم ای دوست عذر چیستتقصیر بندگیم ز بیم ملال تست
باد صبا جواب بیاورد کای جهاندلدار بی وفای تو فارغ ز حال تست
گفتم چو او ز بندهٔ بیچاره غافلستبا او بگو که مونس جانم خیال تست