شمارهٔ ۱۲۲
عجبست از نگار ما عجبستمهر از آن یار بی وفا عجبست
گرچه هست او طبیب مشتاقاندرد ما را دوا از او عجبست
گرچه محتاج روز وصل شدمحاجتم گر کند روا عجبست
آن سهی سرو در سرابستانگر کند میل سوی ما عجبست
گنهم چیست جز وفاداریبر دلم آن همه جفا عجبست
من خطایی نکردهام بارینظر دوست بر خطا عجبست
اینکه با ما نمیکند هرگزآن بت سنگ دل صفا عجبست
پادشاه جهان ز خودراییگر کند رحم بر گدا عجبست
گر ز خان وصال خود بوییبفرستد به بی نوا عجبست