گنج

شمارهٔ ۸۷۵

چو بودی گر وفا بودی در آن دلنه دل خوانم ورا کاو هست قاتل
قتیل عشق او گشتم خدا راچو جان در سر کنم آنک چه حاصل
فراقت پیش ما آسان نباشدکه کار عاشقی کاریست مشکل
نظر بازان درین صورت چه دانندکه کار غرقه چون شد بر سواحل
ز جان مهرت نخواهم کرد بیرونکه جای سرو جان ماست در دل
سرشته‌ستند مهرت با گل منکه جای سرو بستانیست در گل
چو بندم ریزد از هم مهر رویتنخواهد رفت بیرون از مفاصل
ملامت عاشقان را کم توان کردنصیحت را نمی‌باشند قابل