گنج

شمارهٔ ۹۱۶

قافیه: ایشکردهام۷ بیت
آنکه در عالم ثنایش کرده‌امجان فدای خاک پایش کرده‌ام
من خیال روی آن زیبا نگاردر درون دیده جایش کرده‌ام
رای او بر خون ما گر هست و نیستمن ز جان فرمان رایش کرده‌ام
گر بداند آن نگار بی وفامن چه سربازی برایش کرده‌ام
گر رضا بر خون ما داده‌ست یارمن ز جان عین رضایش کرده‌ام
ترک عمر و جان و صبر و هوش و عقلای عزیزان در وفایش کرده‌ام
درد دل تا چند گویم در جهانبس تحمّل بر جفایش کرده‌ام