شمارهٔ ۹۱۷
درد دلم را ز تو گرچه نهان کردهامشب همه شب بر درت ناله ز جان کردهام
در هوس روی تو ای بت مهروی منپیک نظر در پیات مست و روان کردهام
روی دلارای تو ماه تمامست و مننسبت قد تو را سرو روان کردهام
عشق تو سودم ولی هست به جانم زیاندر غم عشقت بسی سود و زیان کردهام
زود بیا ای نگار بی سببست انتظارچون قدمت را نثار جان جهان کردهام
تا رخ زیبای تو گشت زلیخای حسنیوسف جان در پیات جامه دران کردهام