شمارهٔ ۷۶۱
چه کنم درد دل خود به که گویم آخرمرهم ریش دلم را ز که جویم آخر
من سرگشتهٔ بیچارهٔ مسکینِ غریببر در لطف تو عمریست که پویم آخر
به جوابی ز لب چون شکرت بنوازمچند گویی سخن تلخ به رویم آخر
صبر گویی بکن از روی من آخر تا چندای عزیزم بر من آی به روزیم آخر
سرو شادی بُدم از باغ دلم برکندینه گیاهم که دگرباره برویَم آخر
اینچنین تشنه لب آب حیاتت که منمضایع ای دوست مکن بر لب جویم آخر
شهسوارا من دلخسته ز چوگان جفاتبه سر کوی تو بنگر که چو گویم آخر
کیمیایی تو و من خاک درت گشته ز جاننظری کن ز سر لطف به سویم آخر
سایل وصل تو ای دوست منم در دو جهانبه جفا بیش مران از سر کویم آخر