شمارهٔ ۴۹۲
آن کس که به قدرت ز ازل نیشکر آوردهم او گرهی باز در آن نیشکر آورد
در قدرت او بین تو که در لیل و نهاریاز خار، گل تازه و از نی شکر آورد
ما درد دلی از غم هجران تو داریمکان درد طبیبش به دوا گلشکر آورد
گفتند ترا صبر دوا گشت از آن رویتلخ است ولی میوهای همچون شکر آورد
با مهر رخ بسته شیرین جهان سوزخسرو به جهان عشق به روی شکر آورد