گنج

شمارهٔ ۴۴۴

قافیه: مندارد۷ بیت
نگار از حال زارم غم نداردبه ریش خاطرم مرهم ندارد
طبیب سنگ دل دانم که در دستبه یک مو داروی دردم ندارد
دل مسکین من در درد دوریبه غیر از غم کسی همدم ندارد
از آن رو بر منش رحمت نیایدکه از من بنده بهتر کم ندارد
هلال عید می‌جستم چو دیدمچو ابروی بت من خم ندارد
جز اینش نیست عیبی کان دلارامبنای عهد خود محکم ندارد
اگر عالم همه طوفان بگیردجهان از دولت او غم ندارد