گنج

شمارهٔ ۴۰۰

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اد۷ بیت
اگر دمی ز تو بویی به من رساند بادهزار جان و جهانم فدای آن دم باد
تویی که یاد من خسته سال‌ها نکنیمنم که با غم رویت نشسته‌ام دلشاد
چه شد چرا چه سبب حال من نمی پرسی؟که هر دمم به فلک می‌رسد ز غم فریاد
من از ملامت دشمن به عشق نگریزمبیا که دل به تو دادیم و هرچه باداباد
مرا سریست ز عهدت به باد خواهد شدکه در طریقت عشقست عهد بر بنیاد
چو بخت یار نباشد ستیز نتوان کرددلا ز کار جهان همچو سرو باش آزاد
رقیب بی‌خرد آخر نصیحتم کم کنچرا که با تو چنین حادثه بسی افتاد