شمارهٔ ۵۰۲
او کی از روی عنایت به جهان پردازدیا شبی وصل رخش کار غریبی سازد
در گمانم ز کماندار دو ابروش که اوچون کمانم بکشد باز و چو تیر اندازد
به زکات رخ زیباش و جوانی آخرچه شود گر دمکی با غم ما پردازد
تا کی از ناوک دلدوز جهان آشوبشدل مسکین مرا بوته هجران سازد
سرو با قامت زیبا به گهِ جلوهگریراستی بر قد و بالا و میانت نازد
شهسوار غم عشق رخت ای جان و جهانتا به کی اسب جفا بر من مسکین تازد