شمارهٔ ۱۴۲
مرا گویی که عشقت سر نبشتستکه خاکم را به مهر تو سرشتهست
نرویَد در دلم جز بیخ مهرتکه تخم مهر رویت زود کِشتهست
چو روی او ندیدم هیچ چهریبنی آدم نباشد او فرشتهست
چه بودی گر چنین بدخو نبودینگار خوب رو را این سرشتست
فرو برده به خون دیدهام دستنگویی ای دلارامم که زشتست؟
سرانگشتان دلبندم همانابه خو ناب دل عشّاق رشتهست
به ساعدهای سیمین تا دگر بارکدامین عاشق بیچاره کُشتهست
مخور غم در جهان خوش باش حالیبسا گلبوی ماه آسا که خشتست