گنج

شمارهٔ ۴۵

عشقبازی‌ست کنون با رخ تو پیشهٔ مااز سر لطف نگارا بکن اندیشهٔ ما
رهروان ره عشقیم و بیابان فراقاز لب لعل خدا را تو بده توشهٔ ما
ماه شبگرد من آن جان جهان پیمایمبانگ درداد که زنهار مچین خوشهٔ ما
سرو جانی تو بیا بر سر و جانم بنشینچون سرایی‌ست یقین خوش بود این گوشهٔ ما
گلبن وصل تو با شحنهٔ هجران می‌گفتلطف فرما و مکن از دو جهان ریشهٔ ما
گفتم اندیشه وصلی بکن آخر گفتابازگردد ز حیا شیر نر از بیشهٔ ما
باشدم سرو صفت راست ثبات قدمیدلبرا در دو جهان نیست جز این پیشهٔ ما