گنج

شمارهٔ ۶۳۳

مرا در عشق تو دیوانه خوانندبه شمع روی تو پروانه خوانند
هرآن پروا که جز عشق تو باشدز روی عقل آن پروا نه خوانند
ز جانم آشنا در کوی عشقشچرا آخر مرا بیگانه خوانند
چو غم یکدم ز ما غافل نباشدکنون با غم مرا همخانه خوانند
هرآن عاشق که سر در غم نبازدنه عشقست آن که آن افسانه خوانند
دلم مرغیست در زلفت وطن ساختکه آنرا عاشقان آشانه خوانند
اگرچه راه وصلت مشکل افتادفراقت در جهان آسان نه خوانند