گنج

شمارهٔ ۷۵۸

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: یاینبتر۹ بیت
عاشقان را نیست در کویت نظامی این بترصبح هجران تو را خود نیست شامی این بتر
ای بسا زهر هلاهل کز غمت نوشیده‌امشربت وصلت نخوردم نیم جامی این بتر
کام جانم تلخ گشت از شربت هجران تودل ز وصلت کی رسید آخر به کامی این بتر
مرغ جانم را نشیمن شَست زلفین تو بودنیست آرامَش کنون در هیچ دامی این بتر
با شب وصل تواَم خوش بود عمری پیش ازینچون نبودش با من مسکین دوامی این بتر
سوختم در آتش هجران آن روی چو ماهمی‌کشم صد گونه جور از دست خامی این بتر
او طبیب درد من باشد ولی کم می‌نهدبر سر رنجور هجر از لطف گامی این بتر
دردم از حد رفت و یاری نیستم کس در جهانجز صبا کز من برد سویش پیامی این بتر
داغ مهرش بر جبین جان نهاده‌ستم نخستلیک می‌آید ز ما ننگش زمانی این بتر