گنج

شمارهٔ ۷۵۷

قافیه: ر۷ بیت
در جهان غیر تو ای دوست ندارم دلبرکه تو را گفت که بیهوده ز یاران دل بر
چون ببردی دل و جان از من بیچاره کنونمرهمی نه ز وصالت به دل ما دلبر
نسبت قدّ تو با سرو کنم یعنی چهکه ورا پای ز چوبست و درختی بی بر
در شب ظلمت هجران تو سرگشته شدمباز هم بوی سر زلف تو گشتم رهبر
چون درون حرم جان و دلم منزل تستحلقه وار از چه سبب من شب و روزم بر در
چه شود گر بنوازی ز سر لطف شبیبندهٔ سوخته دل را و در آری در بر
گر مراد من بیچاره ز لعلم بدهیگویم از جان و جوانی ز جهانی برخور