گنج

شمارهٔ ۶۸۴

به ذات پاک خداوند و عزّت معبودکه نیستم به جهان غیر وصل او مقصود
گرم به تیغ زنی ور دلم بیازاریز جان و دل سر طاعت نهاده‌ام به سجود
تویی که از من و حال منت فراغت هستمنم که با همه جوری ز تو شدم خشنود
زلال وصل تو گفتم نشاند آتش دلولی نشاند بر آتش مرا به عادت عود
دلم بر آتش مهر رخ تو خود را سوختچنان که تا به فلک از زمین برآمد دود
کسی که وصل تواش دست می‌دهد او راستمیان زمرهٔ عشّاق طالع مسعود
به عشق روی تو جان دادنم روا باشدکه هست عاقبت کار عاشقان محمود