گنج

شمارهٔ ۶۰۴

قافیه: ستانطلبند۷ بیت
عاشقان گل رخسار تو بستان طلبندوز قد سرْووَشَت شیوه و دستان طلبند
همچو پروانهٔ سرگشته دل خلق جهانبر فروغ رخ تو راه شبستان طلبند
بلبلان را همه فریاد و فغان دانی چیستعاشقانند و به بستان گل بستان طلبند
در فراق رخ تو ناله برآورد هَزارناله و سوز سحرگاه ز دستان طلبند
غمزهٔ شوخ و لب لعل تو با همدگرندرهزن و باج خود از باده پرستان طلبند
به شب دولت وصل تو ندارم دستیتیغ هجران تو را رستم دستان طلبند
چشم تو خون جهان ریخت ازو نیست عجبراستی و خرد و عقل ز مستان طلبند