شمارهٔ ۶۰۳
این جور و جفای چرخ تا چنددارد دل خاص و عام در بند
از حادثهٔ زمانه باریبیخ شجر امید برکند
از باغ دل جهان تو گوییهر برگ به گوشهای پراکند
سرو چمن مراد جانهادست ستمش ز پا بیفکند
فریاد ز دست چرخ فریادبیداد به جان ما بگو چند
وین دل چه کنم که از عزیزانبا درد و غم تو نشنود پند
وین گوش زمانهاش تو گوییکز پنبهٔ غفلتش بیاکند