گنج

شمارهٔ ۱۱۵۴

قافیه: اکن۷ بیت
درد دل ما را ز کرم باز دوا کنکامی ز لب لعل خودم زود روا کن
تا چند دهی وعده چو ابروی خودم کجچون قامت خود راست شبی وعده وفا کن
من مهر تو ورزم تو خوری خون دل منزنهار که این خوی بد از دست رها کن
ما سر چو به پای تو نهادیم نگارایک لحظه خدا را ز کرم روی به ما کن
زین بیش مکن ریش دل خستهٔ ما رابازآی ازین راه بتا ترک جفا کن
تو ترک خطایی بچه‌ای وز تو عجب نیستای دوست خطایی تو که گفتت که خطا کن
مرغ دل مجروح جهان صید تو گشته‌ستیک روز تو هم سوی من خسته هوا کن