شمارهٔ ۴۳
صبا چه گفت ز دلدار خشم رفتهٔ ماکجا مقام گرفت آن مه دوهفتهٔ ما
نشسته در دل محزون ما شب و روزستخیال روی نگار ز چشم رفتهٔ ما
درون سینه تنگم غمش نمیگنجدبکرد فاش سرشکم غم نهفتهٔ ما
مگر به گوش نگارم نمیرسد سخنیبه درد روز فراقش شبی ز گفتهٔ ما
اگر خیال منش در ضمیر میماندعجب مدار نگارا ز بخت خفتهٔ ما
ز سوزن مژهٔ دیده دوز الماسیهزار گوهر شهوار گشته سفتهٔ ما
ببین که غنچه لعلش چگونه سیرابستز آب چشم جهانی گل شکفتهٔ ما