گنج

شمارهٔ ۴۲

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ا۹ بیت
درون دیده نشستی و دل شُدَت ماوانظر چرا نکنی دلبرا ز مهر به ما
تو جانی و تن رنجور من چنین مهجورز روی لطف نگارا مشو ز تن تو جدا
نظر به جانب درماندگان هجران کنکه نیست غیر وصال توشان ز هیچ دوا
پری رخا به چه از چشم ما شدی پنهانبه رغم دشمنم ای دوست رو به من بنما
وفا اگرچه نبوده‌ست در جهان هرگزولی ز اهل جهان هم برفت مهر و وفا
بجز وفا که نمودم بگو گناهم چیستچرا دلم بشکستی ستمگرا به جفا
اگرچه تُرک خطایی خطا کند بسیارخدای را که بگردان عنان ز راه خطا
منم فقیر و حقیر و تو پادشاه جهانز دست من چه برآید بگو به غیر دعا
مرا چو بار نباشد به حضرتت چه کنمپیام من که رساند مگر نسیم صبا