شمارهٔ ۵۶۴
نماز ما به چه ارزد اگر نیاز نباشدمن آن نیاز نیارم که در نماز نباشد
کدام دل که به یاد تو در شب غم هجرانبه بوتهٔ غم عشق تو در گداز نباشد
مگوی سرّ دل خود به هر کسی زیراکدرون خاطر هر کس محلّ راز نباشد
نه دل بود که ز یاد تو یک زمان خالیستنه دیدهای که به رخ چون مه تو باز نباشد
دلم کبوتر وحشی هوا گرفت و برفتچه چاره سیر کبوتر بهسان باز نباشد
اگرچه کعبه مقصود را طریق مخوفستبه پای طالب مقصود ره دراز نباشد
هزار سرو سهی در میان باغ درآیدیکی به قامت رعنای سرفراز نباشد
چو خستهای ز ره دور میرسد زنهارمکن تو ناز که آن لحظه وقت ناز باشد
اگرچه نیست تو را میل خاطری به جهانیحقیقتست مرا عشق تو مجاز نباشد