گنج

شمارهٔ ۸۴۶

قافیه: ویش۷ بیت
نکهت عنبرست یا بویشمشک تاتار یا که گیسویش
آنکه محراب جان دلها گشتچیست گویی دو طاق ابرویش
بر رخ همچو ماه او دل مندانم آشفته است چون مویش
گرچه بر ما نظر نیندازدهست جان و دو دیده‌ام سویش
تا گذار آورد مگر سویمجان مقیمست بر سر کویش
ای صبا گر گذر کنی بر دوستآن قدر از زبان ما گویش
این چه بدمهریست و بدخوییکه به جان آمدیم از خویَش