شمارهٔ ۱۲۱۶
ای صبا حال دل من بر دلدار بگوقصّه بلبل شوریده به گلزار بگو
آنچه بر جان من از محنت دلدار منستیک به یک بشنو و لطفی کن و با یار بگو
زینهار از من دلخسته به دلدار رسانوآنچه گویم به تو ای یار تو زنهار بگو
جانم از درد فراقت به لب آمد جاناکی بود با تو مرا وعدهٔ دیدار بگو
صبر ماهی نتواند که کند ز آب ولیمیکنم صبر ز روی تو به ناچار بگو
مدّعی عیب من دلشده زین بیش مکنحال آشفتگی دل برِ دلدار بگو
کاین دل از زلف تو چون جان و جهان بی سر و پاستاز که جوید دل من چارهٔ این کار بگو