گنج

شمارهٔ ۹۵

ای سرو چمن چو قامتت راستبا ما تو بگو که آن چه بالاست
میلت سوی ما بدی همیشهاین سرکشی تو از چه برخاست
زنهار تو سر مکش ز ما زانکسرسبزی سرو نیز از ماست
گفتا که مکن خیال باطلکاین عشق و هوس تو را نه تنهاست
رحمی چو نکرد او بر آن دلگفتم نه دلست سنگ خاراست
از دود دلم بُتا حذر کنکش میل همیشه سوی بالاست
با قد خوش تو سرو بستاندعوی نکند ورا چه یاراست
ای ماه دو هفته با همه حسناز شرم رخ تو در کم و کاست
ای دوست در آرزوی رویتدانم که نخفت دیده شبهاست
بیچاره دل ضعیف ما رااز لعل تو بوسه‌ای تمنّاست
گفتا به جهان تو یار بودیمگفتم تو بگو که از چه پیداست