شمارهٔ ۱۰۸۵
در درد بمردیم و به درمان نرسیدیماز سر بگذشتیم و به سامان نرسیدیم
جان کرده فداییم به راه غم عشقشدل برد به دستان و به جانان نرسیدیم
در ظلمت هجران به لب آمد دل تنگمفریاد که در شمع شبستان نرسیدیم
دیدیم جهان را و بگشتیم سراپایدر سایهات ای سرو خرامان نرسیدیم
گل رفت دریغا که نکردیم گل افشاندر وقت گل سرخ به بستان نرسیدیم
از گلشن وصل رخت ای دیده نصیبمخارست از آن رو به گلستان نرسیدیم
خارست به جای گل و زاغست قرینشبلبل ز چمن رفت و به دستان نرسیدیم
فریاد رسم پیشتر از آنکه دریغاگویی که به فریاد ضعیفان نرسیدیم