گنج

شمارهٔ ۸۷۹

مراست از دو جهان مهر دوست حاصل دلجزین چه هست مرا در جهان مداخل دل
بیا که گر همه عالم شوند دشمن جانبه دوستی که نشستی تو در مقابل دل
خیال بود مرا کز تو برخورم شبهازنیم خنده گهی بر خیال باطل دل
ز دست دل بجز از خون نمی‌خورم چه کنمز عشق دوست جزین نیست حاصل دل
چرا که راه وصال تو نیست آسانشبه لطف خویش نظر کن به کار مشکل دل