شمارهٔ ۷۴۵
ای ز شمشاد قد تو سرو بستان شرمساروی ز ماه روی تو خورشید تابان شرمسار
ای ز شرم عارض تو روی گل غرق عرقوی ز نور طلعتت مهر درخشان شرمسار
ای ز دُرج آبدارت لؤلؤ لالا خجلوز لب جانبخش تو لعل بدخشان شرمسار
فکر من زلف تو را روزی به شب تشبیه کردماندهام روز و شب از فکر پریشان شرمسار
بی وفایی کرد جانان با ما بیچاره لیکمن ز بخت خویش گشتم نزد جانان شرمسار
سایهام بر سر فکن یک دم هما آسا ز لطفتا شوند از غایت لطفت رقیبان شرمسار
من به جستجوی آن چاه زنخدان در جهانچون سکندر گشتهام از آب حیوان شرمسار