شمارهٔ ۱۲۲۲
ای سواد دیدهام روی چو ماهدل گرفته در سر زلفت پناه
با رخ چون ماه و قد همچو سرووز دو ابروی کج و چشم سیاه
با قد چون یاسمین و لعل لبیک جهت کردم بدان زلف دوتاه
این همه مکر و فسون کرد او به چشمتا به افسونم ببرد آخر ز راه
اَبروی فتّان و چشم مست توخون ما آخر بریزد بیگناه
سرو سیم اندام را در بوستانگو ز روی لطف کن در ما نگاه
تا شود چون کیمیا خاکی تنمزان نظر جانا ز کام نیک خواه
بر سر خاکم گذر کن تا ز مهررُسته بینی یک جهان مهر گیاه
یک نظر بر ما فکن از روی لطفچون تویی بر هر دو عالم پادشاه