شمارهٔ ۱۲۴۱
ای خیال رخ تو در دیدهمه ز روی تو نور دزدیده
ای سهی سرو ما دمی بخرامتا کنم مسکن تو در دیده
دلم از جان شدهست بندهٔ توآن رخ دلفریب تا دیده
تا به کی در فراق جان بدهدآن دل مستمند غم دیده
گوش جانم ز لعل چون شکرتسخنی دلپذیر نشنیده
یا که اندر همه جهان چون تودیدهٔ بخت من کسی دیده
رقعهٔ دلپذیر بنده نوازبر دو دیده نهاده پیچیده
سرو و طوبی و نارون باریدرد از آن قامت تو برچیده
دل مسکین من سراسیمهدر جهان از غم تو گردیده