شمارهٔ ۱۱۹۰
بگشای در رحمت بر روی من مسکینبَردار ز لطف خود غم را ز دل غمگین
غمگین دل بیچاره بی کس شد و سرگردانتا چند چنین باشی سرگشته دمی بنشین
بنشین ز هوس تا کی در گرد جهان گردیفارغ شو ازین معنی وین عرصه دمی برچین
بر چین سر زلفش پر چین شده این دلهاچون بلبل شوریده بر روی گل رنگین
رنگین چو گل رویش نشکفت به بستانهاچون صورت زیبایش هرگز نبود در چین
در چین شده ابرویش با ما ز چه رو باشداز روی خطا چشمش افتاده به ما چندین
چندین چه کنی یارا این جور و جفا بر ماتا چند توان کردن این اسب جفا را زین
در زین قدش چندین ای شاه جهان آرایرخ بر رخ جانم نه من با تو ندارم کین
کین از چه سبب داری با این دل شوریدهپیوسته مرا داری سرگشته تو چون فرزین