شمارهٔ ۶۴۷
بی تو چشمم جهان نمیبیندگل وصلت دلم نمیچیند
جز سر زلف دلکشت صنماجای دیگر دمی نمیشیند
گرچه هستت به جای من دگریدل من جز غم تو نگزیند
دیدهٔ بختم از خدا خواهدکه شب و روز در رُخت بیند
گر ببیند قد تو سرو رواناز خجالت به خاک بنشیند
وآنگه از قد سرکشت به نیازای دلارام درد برچیند