گنج

شمارهٔ ۱۳۷۶

قافیه: ایتمیکنی۶ بیت
دلبرا با ما تو لطف بی‌نهایت می‌کنیاز درم بازآ اگر با ما عنایت می‌کنی
ای امید دوستان هجر تو ما را دشمن استدشمن ما را چرا آخر حمایت می‌کنی
دل ستانی غم دهی بر ما ستم داری روابعد از آن از من به صد دستان شکایت می‌کنی
گفته‌ای کاو گفت ترک عشق ما، بالله که منبی‌خبر ز آنم بتا کز من روایت می‌کنی
ای دل سرگشته در هجران روی آن نگارجان ز غم دادی و پنداری کفایت می‌کنی
ای صبا جان جهان یک سر معطّر می‌شودچون ز زلف مشک‌بوی او حکایت می‌کنی