گنج

شمارهٔ ۹۳۶

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: ادم۸ بیت
تا دل به غم رخت نهادماز دیده دو جوی خون گشادم
نامم چو کنند مرغ زیرکدر دام غمت از آن فتادم
ما را که بسوخت آتش عشقچون خاک بداده‌ای به بادم
جانا چه کنم که مادر دهربا مهر رخت مگر بزادم
تو با دگری نشسته خرّممن با غم روی دوست شادم
چون نیست مرا ز وصل تو کامناچار به هجر دل نهادم
بی یاد تو نیستم زمانییک لحظه نمی‌کنی تو یادم
ای دوست جهان و جان نخواهمچون از دو جهان تویی مرادم