شمارهٔ ۴۰۷
کس به عالم همچو من بی کس مبادهمچو حلقه بر در هرکس مباد
تا ز هر دستی نیابد سرزنشکار کس در دست هر ناکس مباد
کنج فقر و گنج ایمان ده مراگفت و گوی و خیر و شر با کس مباد
بحر ممکن نیست بی خس در جهانبحر خاطرهای ما را خس مباد
در رخت حیران شده چشمم به سردیدهٔ جان را ز رویت بس مباد