شمارهٔ ۱۱۶۵
ای سرو سهی قد به سوی ما گذری کنبر حال دل سوختگانت نظری کن
ای باد صبا ما ز غمت بی خبرانیماز حال دل بی خبرانش خبری کن
ای آه غم آلوده که در سینهٔ ماییاندر دل سنگین نگارم اثری کن
ای غم تو به ویرانهٔ این دل چه نشستیآتشکده گشتهست از آنجا سفری کن
ای دوست تو را عاشق و دلداده بسی هستاز بهر خدا جور و ستم با دگری کن
ای بیخ وفا در دل تنگم چه برُستیاز میوه وصل بت مهرو ثمری کن
ای گلبن امید دل و جان جهانیدر باغ دل خسته ما بار و بری کن
ای دوست دل ار میدهدت بر قد آن یاراز روی ارادت به میانش کمری کن